سيد جلال الدين آشتيانى
712
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
پيدا مىنمايد ، اگر آن حقيقت ، متنزل در اين نشئه نشود ، احاطهء تام بجميع مراتب وجود پيدا نمىكند . به اين معنى كه داراى وجودى وسيع و كامل مكمل نمىگردد ، كه داراى نشئات مختلف باشد بعد از تنزل از آن مقام ، و تحقق در عالم ماده ، داراى مراتب و نشئات مختلف مىشود ، كه برخى از عالم ماده و بعضى از عالم مثال و برخى از عالم عقل ؛ و مرتبهء اخير آن فناء در احديت و واحديت و بقاء به حق است بوجودى حقانى . پس وجود كامل تام ، وجودى را گويند كه جامع جميع اين نشئات باشد . حقيقت محمديه باعتبار ظاهر وجود ، جامع جميع مراتب وجود اجسام است . چون مادهء جسمانى بعد از استيفاء مراتب معدن و نبات و حيوان ، وارد مراتب انسانى مىشود ، و از برزخ عبور نموده بعقل مىرسد ، و از عالم عقل عبور نموده تا مقام فناء في اللّه را بقدم معرفت و شهود مىپيمايد . اين سفر و سير از ماده بعالم ربوبى ، غير از سير از عالم ربوبى بعالم خلق است . و سير از عالم ربوبى بعالم خلق هم دو معنى دارد : كما ذكرناه مفصلا ، باعتبار باطن وجود و احاطهء او بمراتب وجود از احديت و واحديت ، و عالم ارواح و مثال مجمع بحر وجوب و امكان ، و جامع عالم امر و خلق است . « الا له الخلق و الامر » . پس جهاتى كه مربوط به جهت بشريت است ، و خالى از نقايص نمىباشد ، به اين اعتبار كمال از براى آن حضرت است : يا من علا بدنو البشرية في التشبيه . « و لا يخفى ان تنزله عليه السلام في صور الاجسام و المواد ، كمال له عند من تنور قلبه بنور الايمان ، و علم اسرار النزول و الصعود في الوجود ، و عرف ان حقايق الممكنات و حكاية ما كان و ما يكون نقطة واحدة و هذه النقطة تتصاعد و تتنازل دائما » . * * * يك نقطه دان حكايت ما كان و ما يكون * اين نقطه گه صعود نمايد گهى نزول از خلاف آمده عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم اين بود خلاصهء آنچه كه مىتوان در شرح كلام مصنف علامه بيان كرد . و نحن نذكر هذا الكلام بعبارة و طريقة اخرى . ثم نشرع في بيان خلافة ائمتنا